گل

سه شنبه, آذر ۱۲م, ۱۳۸۷ 327 نمایش

گلی هست توی این دنیا که به گمانم مرا اهلی کرده باشد!
صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگر متفاوت است، رنگ شبهایی ـ که هرکدامش مثل قبلیست ـ مرا به یاد رنگ موهای او می اندازد! محشر است! ستاره‏هایی که هر کرورش دوزار نمی‏ارزید، هر دانه‏اش یک بار مرا به یاد برق چشمان او می‏اندازد!
چه فرقی داشت دوشنبه با چهارشنبه برای من؟ یا حتی سه‏شنبه با جمعه؟ او همان چیزیست که باعث می‏شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت‏ها فرق کند! به همین خاطر است که فرق می‏کند برای من هفته‏ی دوم آذر با همه‏ی هفته‏های دیگر و حتی برایم از هفته آخر اسفند یا فروردین هم خوشبوتر است!
گلِ مرا هم فلان ره‌گذر می‌بیند مثل گلهای دیگر. اما او به تنهایی از همه‌ی گلها سر است چون فقط اوست که آبش داده‌ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشته‌ام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده‌ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته‌ام (جز دو سه‌تایی که می‌بایست شب‌پره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِه‌گزاری‌ها یا خودنمایی‌ها و حتا گاهی پای بُغ کردن‏ها و هیچی نگفتن‌هاش نشسته‌ام، چون او گلِ من است.
گل من در همه ی عالم تک است! آنقدر خوب است که می‏شود برایش مُرد…وقتی قهر می‏کند دلم بنا می‏کند به شور زدن و نگران شدن، آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم…

تولدت مبارک گلِ زیبای اخمالوی من!

  • به گیرنده های خود دست نزنید! اشکال از فرستنده است!
  • از همینجا از آنتوان دو سنت اگزوپری و احمد شاملو عذرخواهی می کنم که باعث بندری زدن ایشان در قبر شدم. خداوند هر دو را قرین رحمت گرداند.